خرید بک لینک

emam naghi , imam naghi , naghi , imam hadi , emam hadi.naqi.imam naqi. emam naqi, امام نقی , نقی ,

داستان امام نقی( imam naghi)وجادوگر هندی

naghi

یکی از درباریان متوکّل - به نام زرافه - حکایت کند: روزی درباریان متوکّل عبّاسی شخصی را از اهالی هندوستان که شعبده باز و جادوگر بود، نزد متوکّل آورده تا با بازیهای خویش او را سرگرم کند، چون وی اهل هوی و هوس بود. روزی از روزها متوکّل به آن شخص هندی گفت: چنانچه امام نقی (صلوات اللّه و سلامه علیه) را در جمع عدّهای شرمنده و خجالت زده کنی،هزار دینار هدیه خواهی گرفت. آن شخص شعبده باز هندی نیز درخواست متوکّل - خلیفه عبّاسی - را پذیرفت. و آن گاه امام نقی (ع) را در جمع عدّهای دعوت کردند؛ و چون همگان در آن جلسه حضور یافتند، متوکّل مرا کنار خود نشانید؛ و دستور داد تا سفره اطعام گسترانیدند. همین که خواستند مشغول خوردن غذا شوند، شعبده باز هندی متوجّه حضرت نقی علیه السلام شد و حرکات مخصوصی را انجام داد، که چون حضرت دست به سوی نان دراز مینمود، نان پرواز میکرد؛ و تمامی افراد میخندیدند. و این کار چند مرتبه تکرار شد، به ناچار، چون امام نقی علیه السلام چنین دید،

به عکس شیری که بر پرده دیوار نقش بسته بود،دستی زد و آن را مخاطب قرار داد و فرمود: ای شیر! این دشمن خدا را بگیر و نابود کن. پس ناگهان شیر به حالت یک حیوان واقعی در آمد و آن مرد شعبده باز هندی را بلعید. و سپس حضرت خطاب به شیر کرد و فرمود: اکنون به حالت اوّل بازگرد و همانند قبل روی پرده مجسّم شو. تمام افراد حاضر در مجلس با تماشای ابن صحنه، وحشت زده شده و متحیّرانه به یکدیگر نگاه میکردند. پس از آن، امام نقی علیه السلام از جای برخاست که از مجلس خارج شود، متوکّل گفت: یا ابن رسول اللّه! خواهش میکنم بفرما بنشین و دستور دهید تا شیر آن مرد هندی را بازگرداند؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند، دیگر او را نخواهید دید، آیا دشمن خدا را بر دوستان خدا مسلّط و چیره میکنید؟! و آن گاه، حضرت نقی (ع) از آن مجلس خارج شد.

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: يکشنبه 20 دی 1394 ساعت: 20:26

صفحه بندی