
چونان طی طریق بر تپههای بایر، در فراز و فرودی بیحاصل، تاریخ را دیدهایم. تو گویی ما را لحظهای فرصت آرمیدن نیست. زمان میگذرد، نامها و یادها خاک میگیرند، و پدران به یاد نمیآرند چه خونها و گلولهها و طنابها دیدهاند. پدران پدران نیز. تاریخ بر اجساد میراند و میرود، آنگونه که در هر وجب خاک، دشنه اگر فرو بری، خونی جوان فواره خواهد زد. بگو تهران، خون! تبریز، خون! کردستان و گرگان و خرمشهر: خون! پنجاه و هفت-شصت و هشت حکایتی منحصر به فرد است و نیست. یکه است، از این رو که از تاریخی یگانه برخاسته که بعد را رقم زده؛ و معمول و بیرنگ است از آن جهت که کجای این تاریخِ صد سالهی “امروز” خالی از چنین اوج و حضیضهاست؟ ناف ما را با تاریخ بریدهاند. بحث از فقدان “حافظهی تاریخی” نیست، بلکه صحبت از ذهنهای ملول است. مغزهای رو به انفجار از هجوم حادثه و ازدحام خاطره، نه آنکه چیزی به یاد نداشته باشند، که دیگر رمقی ندارند که به یاد بیاورند. پنجاه و هفت-شصت و هشت، شاید خواستنِ “به یاد آوردن” است.
پ.ن: هنگام تماشا، هدفون پیشنهاد میشود.
برچسب:
نویسنده: دانلودی