
هرسلامی را خداحافظی در پی است...
هرشروعی را پایانی
تقریبا سه یا چهارسال پیش وارد دنیای مجازی شدم یا شاید هم 5 سال
ولی دوسال و چند ماه پیش این وبلاگ رو ساختم با عنوان tod2014 هر نوشته ام
مخاطبی داشت و هرروز مینوشتم به امید اینکه مخاطب نوشته هایم ویا دوستانم
دلتنگی هایم را بخوانند وحال وروزم را بدانند
گاهی نوشتم که عشقم رو ثابت کنم
گاهی نوشتم تا شادیم رو قسمت کنم
گاهی نوشتم تا همدردی بیابم برای غصه هایم
گاهی نوشتم برای ثبت عقایدم
گاهی نوشتم برای خوانده شدن
گاهی نوشتم برای شنیده شدن
و گاهی برای دیده شدن
گاهی برای خالی شدن از هر چیزی
گاهی نوشتم که یادم نرود هنوز نفس میکشم
گاهی نوشتم که فراموش نکنم شیوه نوشتن را گاهی کپی
کردم تا نقض کنم قانون کپی پیست را تا
بگویم وقتی من و تو احساسمان مشترک هست
و این وجه اشتراک را جمله ای زیبا به تصویر میکشد
یعنی من و تـــــــــــــو در یک لحظـــــه ما شدیم...
پس دیگر کپی کردن و یا کپی شدن معنایی ندارد
گاهی نوشتم برای خاص ترین مخاطب های دنیایم
کسانی که حتی نفهمیدند وبعد از این هم نخواهند فهمید
که چقدر برای من خاص بودند !!!!
گاهی فقط نوشتم تا دیگران فقط و فقط بگویند چقدر زیباست!!!
گاهی پنهان کردم بغض های شبانه ام را
لابه لای تک تک کلماتی که نوشته شد...
گاهـــــــی دقیقه هارا گذراندم تا زندگی ام را در یک جمله خلاصه کنم
و انرا در وبلاگ شمع خـــــاموش به ثبت برسانم
امــــا ای کاش کسی میفهمید ...
نوشته بودم که از این وب به فرشته اسمانی ام چیزی نگویید...
امـــــــا چه کسی میدانست که چقدر دلم هوای این را داشت که فرشته ام
یکبار هم که شده با خواندن این وب احساس واقعی مرا بداند
در این دنیای مجازی مینوشتم تا از حقیقت های ازار دهنده ی دنیای واقعی دور باشم...
امـــــــا گاهی مجبور شدم در این فضای مجازی هم تظاهر کنم ...
تظاهر به خوب بودن...
به شاد بودن...
به ارام بودن ...
گاهی تظاهر کردم تا دل دوستانم ارام باشد...
گاهی در میان نوشته هایم خدارا گم میکردم و چقدر پریشان و کلافه بودم ...
و گاهــــــــــــــــیـــــــ با یاد او بودم
چقدر پر بود از انرژی های مثبتـــــــــــ...
گاهی نوشتم برای خودم
گاهی نوشتم برای تو ....
گاهی نوشتم برای جاودانه ماندن خاطراتم ....
وبلاگ عزیزم اینک تو جاودانه خواهی ماند
تو یادگاار دوسال از بهترین روز های عمر من هستی....
یادگار دوران نوجوانی ام....
یادگار روز هایی که گذراندم و از دنیای بچگانه فاصله گرفتم و کمی...
فقط کمی بزرگ شدم ....
و چقدر شیرین بود این بزرگ شدن...
وبلاگ عزیزم لحظه هایم را در کنارت سپری کردم تو قسمتی از زندگی مرا همراه خودت بردی
به همان عمر سپری شده ارزو میکنم جاودانه باشی در دنیای مجازی تا روزگاران اینده
مرا به یاد بیاورند تو جایی بودی برای بیان اشک ها و لبخند هایم ...
دلتنگی و شادی هایم...
اما هر سلامی را خداحافظی درپی است ...
و هر شروعی را پایانی در پی است...
یک روز با تو شروع کردم و امروز باتو به پایان میرسانم ....
کوچ خواهم کرد به خانه ای جدید ...
به وبلاگی که هیچ کس در انجا مرا نشناسد...
به جایی میروم که در انجا به راحتی بتوانم احساسم را بنویسم...
بدون اینکه نیازی به کپی پیست کردن دیگران داشته باشم...
جایی که بی پرده بنویسم
جایی که نیاز نباشدحتی <<گاهی>>
در ان تظاهر کرد!!!! جایی که کسی نگران ارامش من نخواهد بود
میرم جایی که فقط خدا نوشته هایم را بخواند...
خواننده همیشگی حرف های دلم...
میروم شاید اینبار ارامش یافتم ...
خداحافظ وبلاگ دوست داشتنی ام ...
خداحافظ یادگار روز های سادگی ام ...
خداحافظ دوستان عزیز تر از جانم
خداحافظ همراهان مجازی ام ...
و خداحافظ عاشقان حقیقی ام....
خداحافظ دنیای زیبای من...
خداحافظ دیده شدن ها...
و خداحافظ خوانده شدن ها...
من کوچ خواهم کرد به دنیای مبهم و پر از سکوت ام!!!!!!
من میروم به درون خودم...
سفر خواهم کرد تا خدا را در آغوش بگیرم...
من به آسمان هفتم و به آرامشی زیبا خواهم رسید...
مرا عهدیست با جانان...
سفری دیگر خواهم کرد...
میروم به جایی که عشق نگاه های هرزه ی پسران ...
و تن های عریان دختران نباشد....
جایی که عشق مساوی با شکست و افسردگی نباشد...
جایی که هرکسی عشق را بدنام نکند...
جایی که هوس را با عشق اشتباه نگیرند...
جایی که عادت ها و دلبستگی هارا عشق نگویند...
جایی که حرف از تنهایی و اشک و گریه نباشد...
من به ساحل خوشبختی قدم میگذارم....
به جایی میروم که در انجا فقط عشق یک کلمه باشد....
و مخاطبم خاصترین...عاشقترین...مهربان ترین مخاطب دنیا باشد...
خداحافظ عاشقــــــــــــــــــانه های مَـــــــــــــن
عُـــــمـــرَتــــــــــــ جاودانـــــــــــــه باد وبلاگـــــــــــــــــــ
شـــَمــع خــــــــامــــــــــوش
برچسب:
نویسنده: دانلودی