همهمه بود توی حرم
....
بی اختیار. از خودشون
فقط به فکر ذکرشون
....
*تیمور سیاه* تو این میون
تو نخ جیب زائرون
....
پشت حیاط یه کوچه بود
دستمالو با شادی گشود
....
این پول رو مردم یه ده
برای تو فرستاده
....
مشدی حسن باغبونه
دویست تومن کار اونه
....
یهو دیدش .... آقا *سیا*
جلو ضریح گرفته جا
....
انیسی 15-1-1395
![]()
برچسب:
نویسنده: دانلودی