خرید بک لینک
هلووو (:

دلم تنگیده بود برای وبم به شدت.

دیشب شب یلدا بود و امروز اولین روز زمستون (:

پاییز خیلی سردی داشتیم امسال :| خدا زمستونو به خیر کنه (:

دیشب با علینا (علی و محمد و رسول و خسروی و جعفری و دیوید وخانمش فروغ :| و دو سه تن دیگه )رفتیم درکه (:

کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی راه رفتیــــم:|

خیلی:|

تا رسیدیم به آخرین سفره خونه :| رفتیم نشستیمو کلا داشتم یخ میزدم :/

ی سفره خونه نشستیمـُ کمی قلیون کشیدیم و پانتومیم بازی کردیمو برگشتیم (:

توی راه من و محمد کـــُلی با هم خندیدیم و مسخره بازی در اوردیم ((:

فرحناز هم برده بودیم و محمد سوژه کرده بود فرحــ و غیره.... (:

توی سفره خونه هم امیر جفری و خسروی هی میخواستن سوژم کنن بیــــــشــورآ :/

هی میگفتن هانی حرف بزن بخندیم :|کسکش پدرا :|

برگشتنی هم با امیر حسین برگشتم و توراه کلی سرِ آهنگای ماشینش بحث کردیم و سر آذربایجان پیادم کرد و رفتم کوچه بالایی سوار تاکسی شدم و اومدم خونه (:

8 و نیم رسیدم:|شانس اوردم مهمون داشتیماااا :|

زن عمو مریم و اکبرینا و سولماز عروسمون شام اینجا بودن و کلی خوشید و فال گرفتیم و اجیل ماجیل خوردیم و اخر شبم رفتن (:



منبع: http://mylife22.blogfa.com/

برچسب: نویسنده: دانلودی تاريخ: سه شنبه 8 دی 1394 ساعت: 21:04

صفحه بندی